مثلث رشد

۸:۰۰ ب.ظ ۱۰/مهر/۱۴۰۰

در طول چند روز چند موضوع پیش آمد که وقتی ذهنم آن‌ها را به هم مربوط ساخت مثلث جالبی شکل گرفت. کسی که فرزند کوچک داشته باشد آنچه الآن می‌نویسم را خوب درک خواهد کرد. زمان‌هایی که آدم ناگزیر است یک تنه مدت زمان زیادی را با پسر یا دختر کوچک‌اش سر و کله بزند، هر چه هم حوصله و اطلاعات و آگاهی داشته باشد باز هم جاهایی کم می‌آورد و نه تنها از فرایند شیرین فرزندپروزری لذت نمی‌برد که تازه حسرت کارهای نکرده و فرصت باقی نمانده هم زندگی را به کامش تلخ می‌کند. روزهایی که همسرم شیفت عصر است و من می‌مانم و یک پسر پرانرژی گاهی همین بساط حاکم می‌شود. این بار تصمیم گرفتم بعد از سه سال و هشت ماه که از عمر پسرم می‌گذرد بلاخره ترس را کنار بگذارم و سوار اتوبوس واحد شهری‌اش کنم. بعد از آمدن کرونا آنقدر روزشماری کرده بود که کرونا تمام شود و تمام نشده بود که دیگر دلم نیامد بیش از این منتظر بماند. دل را به دریا زدم و وارد اتوبوس شدیم. پا که از پله‌ها بالا گذاشتیم انگار وارد دنیای جدیدی شده بود. اولین مسافرهایی بودیم که در پارکینگ سوار شدیم. از ذوق و شوقی که نشان می‌داد به وجد آمده بودم. از صندلی راننده و فرمان اتوبوس شروع به پرسیدن کرد تا دانه دانه آدم‌هایی که سوار می‌شدند و کنجکاوی‌اش را برمی‌انگیختند. وقتی اتوبوس راه افتاد صورتش را نزدیک به پنجره برده بود و اگر ترس از کرونا نداشت به حتم صورتش را به پنجره می‌چسباند. انگار از داخل سفینه‌ای متفاوت از بالا به شهری جدید نگاه می‌انداخت. ذوق می‌کرد و راجع به هر چیز و هر کس می‌پرسید. لذت و شادی در حرکات و هیجاناتش موج می‌زد. آن روز از ساعت پنج عصر که شروع به گشت و گذار کردیم ساعت ده شب رسیدیم خانه. فردایش وقتی کتابی پر از جملات کوتاه را ورق می‌زدم. این جمله نظرم را جلب کرد: «رمز شادمانی بهره جستن از لذت‌های کوچک است.» جمله‌ای از ساموئل اسمایلز. بلافاصله بعد از خواندن این جمله به یاد لذت کودکانه‌ی دیروز پسرم افتادم که با سوار شدن در اتوبوس واحد مثل آن بود که به آرزوی دیرینه‌اش رسیده باشد. ذوقی شیرین که کامم را از دیروز تا لحظه‌ی اکنون شیرین نگه داشته بود. و بعد حرفِ یکی از همکارانم تداعی شد که می‌گفت: «وقتی آدم یک کوه ظرف شسته باشد و بعد روی صندلی بنشیند و با یک استکان چای از خودش پذیرایی کند لذت‌ب خش‌ترین کار دنیا را انجام داده است.» آن روز آن حرف را نه فهمیدم و نه درک کردم. اما ذوق و شوق دیروز پسرم و خواندن این جمله به فکر فرو بردم. چند روز راجع به شادمانی و رابطه‌اش با لذت‌های کوچک فکر کردم و به خودم رجوع کردم. می‌توانستم به روشنی دریابم که این موضوع درباره من یا صدق نمی‌کند یا خیلی کم پیش آمده که به لذت‌های کوچک وقعی بگذارم. همیشه برای شادمانی به دنبال موقعیت‌ها و اتفاقات منحصر به فرد بوده‌ام. از خودم پرسیدم مگر در طول زندگی آدم چند بار و چقدر از این موقعیت‌ها پیش خواهد آمد؟ در طی همین روزها که این موضوع ذهنم را مشغول کرده بود دوستی یک کلیپ فرستاد که در آن به راحتی و شادی و لذت و رشد پرداخته بود. از جان‌سی مکسول نقل کرده بود که برای رشد کردن یک شاخص وجود دارد و آن این است که اگر می‌خواهی بفهمی در حال رشد هستی یا رشدت متوقف شده است به خودت رجوع کن. ببین راحتی یا در فشار؟ اگر احساس راحتی کردی بدان به آنچه هست عادت کرده‌ای و عادت یعنی راحتی. در حالی‌که رشد با عادت سر سازگاری ندارد. رشدیعنی در فشار قرار گرفتن. به همین خاطر است که شاید در قرآن هم اشاره می‌شود که ما انسان را در رنج آفریدیم. در روان‌شناسی هم مطرح است که انسانی با میزان اضطراب صفر وجود ندارد. بلکه همیشه برای حرکت رو به جلو می‌بایست میزانی از اضطراب وجود داشته باشد. در این کلیپ به تفاوت میان راحتی و شادی نیز اشاره شده بود که به هیچ عنوان نباید با هم اشتباه گرفته شوند. راحتی یک عامل بیرونی است. عاملی که اگر در فرد جا بیفتد او را از رشد ساقط می‌کند. در حالی که شادی یک فاکتور درونی و زیربنایی برای رشد است. زیربنایی که نگاه ما را به زندگی تغییر می‌دهد. نگاهی که آدمی می‌تواند دریابد دنیا در لفافه‌ای از مشکلات پیچیده شده است. دنیایی که خیلی وقت‌ها مطابق دلخواه ما پیش نمی‌رود. اما نگاه شادمانه‌ای که هدفش رشد باشد زندگی را با تمام واقعیت‌هایش می‌پذیرد و سعی می‌کند راه حلی برای مشکلات پیدا کند در حالی که نگاه شادمانه‌اش را به زندگی و با وجود مشکلات ریز و درشت حفظ می‌کند. حالا سؤالم از خودم این بود که زیر بنای شادی چیست؟ و رسیدم به همان جمله‌ی کوتاه. زیربنای شادی بهره جستن از لذت‌های کوچک است. و زیر بنای لذت‌های کوچک در فراز و نشیب زندگی روزمره پیداست. کافی است دقیق‌تر بنگریم تا بیابیم. مجموع آنچه این چند روز دیده و شنیده و اندیشیده‌ام من را به یک مثلث رساند که می‌توانم اسمش را مثلث رشد بگذارم. که یک رأسش رنج(احساس راحتی نداشتن) باشد. یک رأسش شادی باشد و یک رأسش لذت‌های کوچک.

یک پاسخ به “مثلث رشد”

  1. […] وقت‌ها پیش می‌آید که با انگیزه‌ی رشد‌ به حرکت در آمده‌ایم و برای هدف یا اهدافی که در ذهن […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز