اینترنت، موهبتی برای نویسنده

۲:۳۳ ب.ظ ۰۱/تیر/۱۴۰۱

این داستان واقعی را بخوانید:
«خانم «ماریون وینیک» مقاله‌نویس و مفسر است که آثارش به طور منظم از برنامۀ رادیویی «بررسی همه چیز» در نشنال پابلیک رادیو پخش می‌شود.
ماریون با شوهرش و بچه‌های زیادش در پنسیلوانیا زندگی می‌کند.
او می‌گوید: هرجا می‌روم، هر کار می‌کنم، مردم فقط یک چیز را می‌خواهند بدانند؛ سؤالی که همیشه می‌پرسند این است که: چطور برای برنامۀ رادیویی «بررسی همه چیز» شروع به نویسندگی کردم؟
داستان این قضیه در دسامبر ۱۹۹۰ شروع شد؛ زمانی که دوستم، لیز لمبرت، یکی از نوشته‌های مرا در نشریۀ دیگری در شهرمان دیده بود.
او به شوخی به من گفت: «ماریان، باید مطالبت را در رادیو بخوانی.»
گفتم: «بله، لیز، تو هم باید رئیس‌جمهور آمریکا شوی.»
اما دو هفته نگذشت که از خبرنگا رادیو، «جان برنت» کارت‌پستالی به دستم رسید.او هم مطالب من را در همان نشریه خوانده بود. خواهش کرد با او دیداری داشته باشم تا چند نوشتۀ مرا ضبط کند و نوار ضبط‌شده را به واشنگتن ببرد و ببیند مردم راجع به آن چه می‌گویند.
بلافاصله به او تلفن کردم، اما دیر شده بود. همسرش گفت برای پوشش خبری عملیات طوفان صحرا او را به عراق فرستاده‌اند. فکر کردم: چه خوب! حالا دیگر بین من و شانسم آدمی مثل صدام‌حسین قرار گرفته.
سرانجام جان برگشت و با من مصاحبه کرد. نوشته‌ای دربارۀ کارم ضبط کرد. خوشبختانه موج داغ تظاهرات ماه مه فرارسید و کار ضبط شده باد هوا شد.
این جریان مالِ ده سال پیش بود. ناگهان شنیدم یک واسطۀ ادبی می‌خواهد به من کمک کند تا کتابی از نوشته‌هایم را منتشر کنم. این موضوع چهار سال پیش اتفاق افتاد. بنابراین دو درس اخلاقی از این داستان می‌شود گرفت:
اول اینکه لیز فردی مناسب برای ریاست جمهوری است!
دیگر اینکه همه‌چیز نویسندگی من از وقتی شروع شد که نوشته‌هایم در یک روزنامۀ محلی چاپ شد.
برای همین هم همیشه به کسانی که نمی‌دانند چگونه می‌توانند مطالب‌شان را منتشر کنند می‌گویم: پایین را نشانه بگیر، به چیزهای کوچک فکر کن و برای نشریات محلی مطلب بفرست.
من سال‌ها نوشته‌هایم را برای مجله‌ها و نشریات بزرگ فرستادم و دیدم مثل تاکسی‌های برگشتی، نامه‌ها به سویم آمدند. چون برای شروع باید دنبال جای پای پایین‌تری می‌گشتم. همیشه کسی هست که به کارت علاقه‌مند باشد. شاید اول یکی از اعضای خانواده یا دوستی از گروه نویسندگان یا مخاطبانی از باشگاه مطالعه به اثرتان علاقه‌مند شوند. خوب است. عالی است. همان تعداد مخاطب را انتخاب کنید و کارتان را از همان‌جا شروع کنید.
این داستان را از کتاب «همه‌چیز دربارۀ نویسندگی خلاق» نوشتۀ کرول وایتلی و چارلی شولمن نقل کردم تا یک نکته را هم به خودم و هم به سایر نویسندگان یادآور شوم. نکته‌ای که نقطۀ مثبتی در زندگی امروز ما است. نویسنده سرگذشت نویسندگیِ خودش را در سی سالِ پیش حکایت می‌کند. دوره‌ای که اینترنت مثل عصر حاضر باب نبوده، در حالی‌که امروزه موهبتی در دسترسِ نویسندگان است که ارزشش از مجلات و نشریات محلی کمتر نیست بلکه شاید بیشتر هم باشد. نوشتن و منتشر کردن در رسانه‌های مجازی که در صدرش می‌توان به وبلاگ‌نویسی شخصی اشاره کرد. وبلاگی که نمایندۀ جهان ِنویسنده می‌باشد. جایی که نویسنده می‌تواند با مداومت و استمرار و تولید محتوای مرتبط با موضوع مورد علاقه یا موضوع تخصصی‌اش در آن بنویسد و منتشر کند و از همان‌جا به عنوان نقطه‌ای برای شناخته شدن و یافتن مخاطبانی در سطح وسیع‌تر بهره ببرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز