طنز زادۀ تراژدی است!

۶:۳۹ ق.ظ ۰۵/تیر/۱۴۰۱

از آن‌جا که بنده‌ی حقیر با اطلاعات نیم‌بند محقرم، مقهورم(مجبورم) پلی میان تراژدی و طنز بزنم، این تفکر قهری(اجباری) بنده‌ی حقیر را سخت مغروقِ(غرق شده) خویش ساخته است که: اگر بتوان میان دو نیمه‌ی یک فرد دوقطبی پل زد پس می‌توان امید به پل زدن میان تراژدی و طنز هم داشت. البته اگر اغراق نباشد و اگر این تفکر قهری به جنون قهری نینجامد.
انگار نیمه‌ی فسرده‌ی فرد دوقطبی تحت تدابیر قهریه‌ی یک قهار(غالب، پیروز، انتقام‌جو) بی‌رحم به زندگیِ این جهانی تبعید شده است. پس در نتیجه‌ی این عمل محتقَر(حقارت‌آمیز) فرد فسرده غرقه(غرق) در احساس محسوسِ حقارت از بام تا شام مغروق در نشخوارهای فکریِ اغراق شده می‌باشد. و به جای غذاهای نیم‌جویده حقارت‌های نیم‌جویده را بارها به دهانِ روانش برمی‌گرداند تا نیش حقارت اندرونش را کمتر بسوزاند و باز مغرَق(غرق شده) در سلوک قهری‌‌اش نیش را فرو برد تا از قهر(خشم) خودتحقیری بر خود بپیچد و این خودویرانگریِ تحقیرآمیز در قهری‌ترین شکل خود کامل شود.
این احتقار(تحقیر، اهانت) روانی تا بدان‌جا پیش می‌رود که گاه فرد را به فکر قهر کردن با خود و دیگران و دنیا می‌اندازد و غارق(غوطه‌ور) در بحر خودتحقیری پشت به قاهرِ بی‌انصافِ می‌نشیند و چون أجری برای تحمل تبعید قهری به این قهرآباد عایدش نمی‌شود به تحقیرالذات خود ایمان آورده و به کل دل از جهان برمی‌کَند.
زمان بدین منوال می‌گذرد تا آن‌جا که نیمه‌ی فسرده‌ی دوقطبی، در حال تغریق(غرق شدن) و درحالتی که تنها یک دستش برای وداع با زندگیِ به قهقرا رفته‌اش از دلِ قهرآباد بیرون مانده، ناگهان نیمه‌ی دیگرش ظهور به هم ‌می‌رساند. قطب دیگری که اسم دیگرش را تکمیل‌الذات نامیده‌ام. کامل بالفطره. مستغرق در شادی محض و مصداق کمال یافته‌ی این شعر:
«خنده‌ی تلخ من از گریه غم‌انگیزتر است کارم از گریه گذشته است بدان می‌خندم»
نیمه‌ای که خودش را مقهور تکامل دانسته لذا تمام زورش را می‌زند تا در کوتاه‌ترین زمانِ ممکن پس از سربرآوردنش از رحِمِ زندگیِ محقر طولانی پیشین به نهایت کمال و شادی دست یابد. پس سوار بر اسب اغراق، قاهرانه کمر به تکمیل تکامل می‌بندد. بدین امید که در دوره‌ی بعدیِ فسردگی و از سرگرفته شدنِ تحقیرشدگی بر کمالِ تاب‌آوری‌اش افزوده باشد. لذا با این ترفند خودش را غریق نجاتی می‌پندارد که با جنونی قهری چون قاهری کامل یا کاملی قاهر قهرمان‌گونه به قهرآباد محتقِر بتازد تا مغروق حقیر را از دست خویش برهاند و از غرق شدن در بحر تحقیر نجات بخشد و چه بسا او را به خنده‌ای قهرآمیز هم که شده، به تراژدی زندگیش قاه‌قاه بخنداند و به عنوان تکمله(پایان) در حالی‌که در ذهنش میان دو نیمه‌ی قهری وجودش پل می‌سازد او را غرقه در این تفکر قهری کمال‌یافته ـ طنز از دل بدترین تراژدی‌ها بیرون می‌آید ـ از تحقیر‌الذات جدا و به تکمیل‌الذات نزدیک گرداند. باشد که از قهرآباد به قاهره تغییر مکان دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز