شخصیت، زیربنای وجودی انسان

۳:۲۹ ب.ظ ۲۱/مرداد/۱۳۹۹

چرا می‌خواهم درباره‌ی شخصیت و تمام وجوه مربوط به آن بنویسم؟

یک‌روز در خیابان از کنار دعوایی خیابانی رد می‌شدم که بین دو دختر درگرفته بود. گفتن کلمه‌ی “بی‌شخصیت” که یکی از دخترها به عنوان فحش به طرف مقابلش می‌گفت، گوش‌هایم را تیز کرد. از خودم پرسیدم: “مگر چنین انسانی هم در روی کره‌ی خاکی پیدا می‌شود؟ فردی که عاری از شخصیت باشد؟” با رشته‌ای که من در آن درس خوانده بودم و اطلاعات دست و پا شکسته‌ای که داشتم ممکن نبود چنین فردی پیدا شود که خالی از شخصیت بوده و لقب فرد بی‌شخصیت را بتوان به او داد. از آن‌روز به بعد همیشه در این اندیشه بوده‌ام که مقاله‌ای به زبان خودمانی و فارغ از اصطلاحات لاتین و پیچیده بنویسم و از بیخ و بن به مسئله‌ی شخصیت که تنها بخشی از علم روانشناسی است بپردازم. وقتی صحبت از علم روانشناسی بخصوص در جامعه‌ی ما به میان می‌آید، عکس‌العمل‌های مختلفی را می‌توان دید. علی‌الخصوص وقتی از موضوع شخصیت صحبت به میان می‌آید هر کدام از ما به یک فرد متخصص حرفه‌ای تبدیل می‌شویم که با صفات مختلفی که به طرف مقابل‌مان نسبت می‌دهیم، زیر و بم وجودی‌اش را بر شمرده‌ و معتقدیم که آنچه می‌گوییم عین واقعیت شخصیتی اوست و چقدر هم به این شناخت حرفه‌ای و نگاه موشکافانه‌ی خود مفتخریم. یا در سایت‌های مختلف، برای شناخت بهتر خودمان به پر کردن تست‌های مختلفی می‌پردازیم که در نهایت می‌تواند اطلاعات غلطی بدهد و ما را دلزده‌تر از آنچه هستیم کند. پرواضح است که وقتی صحبت از انسان و پیچ و خم‌های روانی‌اش به میان می‌آید موضوع بسیار حساس و پیچیده خواهد بود. اما از آنجا که خدمات این علم هنوز به طور کامل در جامعه‌ی ما جا نیفتاده است و اگر هم جایش را باز کرده باشد هزینه‌های مراکزی که این‌گونه خدمات در آن داده می‌شود بالاست لذا برآن شده‌ام تا درباره‌ی موضوعاتی که در زیر لیست می‌کنم به تفصیل بنویسم. سعی‌ام بر آن است که تا حد‌الامکان موضوعات مختلف و وسیعی که در این حوزه وجود دارد را پوشش دهم. و در عین حال با زبانی ساده مطالب را بیان کنم. تا محتوای ارائه شده برای افراد عامه و رده‌های سنی مختلف از نوجوانی و بعد از آن که تخصصی در این رشته ندارند قابل درک باشد.

(ممکن است در طول زمان و در طی به روزرسانی‌های ممتد به عناوین فهرست ارائه شده در زیر اضافه شود.)

شخصیت و شناخت آن
نظریات مختلفی که درباره‌ی شخصیت گفته شده است(به زبان کاملاً ساده)
بیمار شدن شخصیت که در صورت شدت (اصطلاحاً به آن اختلالات شخصیت گفته می‌شود)
شناخت تیپ‌های شخصیت در کار و زندگی
بررسی و شناخت شخصیت‌های بیمار و ارزیابی آنها در روابط عاطفی قبل از ازدواج و بعد از ازدواج
بررسی نقش خانواده در شکل‌گیری مشکلات شخصیتی و کاربرد آن در درمان افراد بیمار
آموزش خوددرمانی‌های گام به گام برای افرادی که مشکلاتی در این زمینه دارند ولی شدت مشکلاتشان اندک است.

تعریف شخصیت:

قبل از خواندن مطلب یک تعریف از شخصیت برای خودت داشته باش و تعریف خودت را یادداشت کن.
نمی‌توان وارد مقوله‌ی گسترده‌ی شخصیت در روانشناسی شد ولی تعریفی از شخصیت نداشت. بهتر می‌دانم اول با مفهوم شخصیت آشنا شویم.
خوب به واژه‌ی شخصیت توجه کن. اکثر ما فکر می‌کنیم می‌دانیم این واژه چه معنایی دارد و معمولاً درست یا غلط آنرا به کار می‌بریم.
برای شناخت دقیق کلمه‌ی شخصیت بهتر است ببینیم ریشه‌ی این واژه در کجاست؟
شخصیت از واژه‌ی یونانی پرسونا گرفته شده است.
پرسونا یعنی: نقابی که هنرپیشه‌ها به چهره‌ی خود می‌زدند و نقشی را اجرا می‌کردند.
در این تعریف به ظاهر بیرونی اشاره شده است. در واقع همان چهره‌ی عمومی و بیرونی که فرد از خودش به نمایش می‌گذارد و برای دیگران قابل مشاهده است.
اما آیا واقعاً شخصیت در همین ظاهر بیرونی خلاصه می‌شود؟ قطعاً نه.
بسیاری از ما وقتی راجع به شخصیت فکر می‌کنیم، صفت‌ها و ویژگی‌های گوناگونی در ذهنمان می‌آید که خیلی عمیق‌تر و اساسی‌تر از ظواهر و نقابی است که به صورت داریم و نقشی که بازی می‌کنیم.
اگر بخواهیم تعریف کامل‌تری از شخصیت در زندگی روزمره ارائه بدهم می‌توانم این‌گونه بنویسم:
۱٫همه‌ی انسان‌ها شخصیت دارند.
۲٫شخصیت ابزاری است که دیگران، فرد را توسط آن شناسایی می‌کنند و طبق شخصیت‌شان به آن‌ها واکنش نشان می‌دهند.
۳٫شخصیت هر فرد است که می‌گوید او چگونه با انواع رویدادهای زندگی مثل (چالش‌ها، شکست‌ها، فرصت‌ها، موفقیت‌ها و سرخوردگی‌ها) مقابله کند، سازگار شود یا واکنش نشان دهد.
۴٫شخصیت هر فرد مجموعه‌ای است از ویژگی‌ها و صفات نسبتاً پایدار و ثابت. یعنی در حین اینکه شباهت‌هایی بین انسان‌ها وجود دارد اما شخصیت هر فرد بی‌همتا و منحصربفرد است.
۵٫کلمه‌ی نسبتاً به این اشاره دارد که در عین پایداری ویژگی‌ها، گاه پیش می‌آید که در پاسخ به موقعیت‌های مختلف تغییر کند.
۶٫اکثر مردم بر اساس تجربه‎‌های خود متحول می‌شوند، برای روبرو شدن با رویدادهای زندگی رفتارهای جدید و مؤثر یاد می‌گیرند و این یادگیری‌ها به آن‌ها کمک می‌کند تا بهتر با زندگی‌ و چالش‌های آن سازگار شوند.
مثال: کسانی را می‌شناسیم که خصوصیت پایدارشان آرام بودن است. اما همین افراد گاهاً می‌توانند در یک شرایط بحرانی از کوره در بروند و عصبانی شوند. پس شخصیت بنابر شرایط، می‌تواند تغییر کند.

 

لزوم مطالعه‌ی نظریه‌های شخصیت: (به زبان ساده)

حال این سؤال مطرح می‌شود که :

آیا باید نظریه‌های  مختلفی که درباره‌ی شخصیت وجود دارد را بدانیم؟

جواب به این سؤال یک بله‎ی قاطع خواهد بود به چند دلیل:

  1. با اطلاع از نظریه‌های مختلف می‌توان به درک بهتری از ماهیت انسان رسید.
  2. می‌تواند نقطه‌ی آغاز مناسبی باشد برای خودشناسی هر چه بیشتر
  3. هر چه اطلاعات ما در این زمینه بیشتر باشد، آگاهی از شخصیت خود و دیگران بالا می‌رود و در زندگی شخصی و شغلی می‌تواند کیفیت روابط‌مان را با دیگران بهبود ببخشد.
  4. شناخت بهتری از انسانی پیدا می‌کنیم که در قرن بیست‌و یکم با مشکلات و بحران‌های زیادی روبروست و خود بوجودآورنده‌ی آنها است. مشکلاتی مثل: وحشت از جنگ هسته‌ای، آلودگی محیط زیست، جنایت، گرسنگی، بیماری‌های روانی و…

آبراهام مزلو:

” انسان عامل اصلی مشکلات جهان است. بطوریکه با اصلاح او همه چیز اصلاح می‌گردد.”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز