فروید و ساختار شخصیت

۳:۴۶ ب.ظ ۱۸/شهریور/۱۳۹۹

فروید و ساختار شخصیت
قبل از توضیح درباره ساختار شخصیت نظر فروید را درباره‌ی انسان مطرح می‌کنم. فروید به یک تعارض همیشگی در درون شخصیت انسان اشاره دارد.
“انسان اساساً یک میدان کارزار است. وی به مثابه سرداب تاریکی می‌ماند که در آن یک پیردختر مبادی آداب(فراخود) و یک میمون دیوانه‌ی جنسی(نهاد) در یک پیکار دائمی اخلاقی هستند و این درگیری نیز به یک کارمند نسبتاً عصبی بانک(خود) ارجاع شده است.
شخصیت از نظر فروید از سه ساختار ساخته شده است.
۱٫نهاد
نهاد منبع و مخزنی برای تمام غریزه‌ها است. پس مهم‌ترین و نیرومندترین ساختار شخصیت نهاد است، به این دلیل که تمام نیروی دو ساختار دیگر یعنی خود و فراخود از نهاد گرفته می‌شود.
نهاد تنها ارضای فوری نیازها را می‌شناسد و از این طریق می‌خواهد تنش را فوراً کاهش دهد.
نهاد اصلاً از واقعیت آگاهی ندارد.
خودخواه،لذت‌جو،ابتدایی،غیراخلاقی،و بی‌پرواست.

۲٫فراخود
مجموعه‌ی نیرومند دیگری در شخصیت انسان فراخود نام دارد. مجموعه‌ای که فرد آنرا در کودکی یاد می‌گیرد.
حدوداً در سن پنج شش سالگی است که فرد قواعد، باورها و دستوراتی را از جانب والدینش به سبب تحسین یا تنبیه فرا می‌گیرد.
_ رفتارهایی که کودک به خاطر آنها مورد سرزنش یا تنبیه قرار می‌گیرد و طرد والدین را به همراه می‌آورد می‌شود بخشی از وجدان کودک که خود قسمتی از فراخود است.
_ رفتارهایی که به موجب آن کودک مورد تشویق و تحسین قرار می‌گیرد و پذیرش والدین را به همراه دارد می‌شود بخشی از خود آرمانی کودک که باز جزئی از فراخود حساب می‌شود.
در طول زمان و با رشد کودک آموزش‌ها برای فرد درونی شده و طرد و پذیرش توسط خود فرد انجام می‌شود.(خودکنترلی)
صدای والدین در قالب رهنمودهای اخلاقی به صورت کاملاً ناخودآگاه در فرد فعال است و درست به همین دلیل خواهد بود که وقتی فرد کاری برخلاف رهنمودهای اخلاقی انجام می‌دهد یا حتی به انجامش فکر می‌کند احساس گناه به سراغش می‌آید.
تنها هدف فراخود کمال اخلاقی است. و در این جهت هم‌چون داور اخلاقی است که هیچ سازشی را نمی‌پذیرد.
تنها تلاش فراخود در جهت بازداری کامل نهاد برای رسیدن به خواسته‌های لذت‌جویانه‌اش است.

۳٫خود
خود بخش مظلوم شخصیت است که تحت فشار نیروهای دیگر قرار می‌گیرد.
از خود به عنوان ارباب خردمند شخصیت یاد می‌شود.
ساختاری که بر طبق اصل واقعیت عمل می‌کند.
نیرویش را از نهاد می‌گیرد ولی سعی‌اش بر آنست که خواسته‌های نهاد را مطابق با واقعیت به تأخیر بیندازد یا حداقل جهت‌اش رابه گونه‌ای عوض کند که غرایز موجود در نهاد بتوانند در زمان مناسب و به شکل مورد پذیرشی ارضا شوند.
مثال:
رابطه‌ی نهاد و خود مثل رابطه‌ی اسب است با سوارکار. بدین‌گونه که نیروی خام حیوانی اسب توسط سوارکار باید کنترل شود واگرنه ممکن است اسب بدود و به سوارکار آسیب بزند.

خود از سه جهت تحت فشار قرار دارد.

از جهت نهاد که برای ارضای فوری غرایزش فشار می‌آورد.

از سوی واقعیت که وظیفه‌ی خود است که مطابق با آن عمل نماید و خواسته‌های نهاد را به تعویق بیندازد.

و سوم از سوی فراخود است که تمام تلاشش را می‌کند تا نهاد را کاملاً نادیده بگیرد و بازداری‌اش کند.
وقتی خود زیاد تحت فشار قرار بگیرد اضطراب به وجود خواهد آمد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز