فروید و اضطراب

۳:۳۴ ق.ظ ۲۸/شهریور/۱۳۹۹

فروید و اضطراب
ما همگی کلمه‌ی اضطراب را شنیده‌ایم. مثلاً فلانی اضطرابش بالاست. یا وقت‌هایی که خودمان حالمان از لحاظ روانی خوب نیست،می‌گوییم اضطراب دارم.
به طور کل هر کدام از ما درباره‌ی اضطراب یک تصور کلی داریم.
در نظر شخصیت فروید، اضطراب یک جایگاه محوری و مهم در شکل‌گیری رفتار روان‌رنجور و روان‌پریش دارد.
اما لازم است فرق بین رفتار روان‌رنجور و روان‌پریش را بنویسم.
روان‌رنجوری چیست؟
از صفت‌های شخصیتی پایه در فرد است. با اضطراب، ترس، بدخلقی، نگرانی، حسادت، یأس، غیرت و احساس تنهایی شناخته می‌شود. افراد روان‌رنجور در مقابل عوامل استرس زا ضعیف هستند. به گونه‌ای که ممکن است اوضاع عادی را تهدیدآمیز ناکامی‌های کوچک را به یأس شدید تعبیر کنند.
روان‌پریشی چیست؟
یک وضعیت غیر طبیعی روانی است. در این وضعیت فرد توانایی تشخیص واقعیت از خیال را از دست می‌دهد. در این نوع از اختلالات روانی بیمار به علائمی مثل توهم و هذیان دچار می‌شود.
طبق نظر فرویدنخستین نمونه‌ی اضطراب، ضربه‌ی روانی ناشی از تولد است.
جنین در رحم مادر از مکانی کاملاً ایمن و استوار برخوردار بوده، که در آن هر نیازی بی‌درنگ ارضا می‌شود. در هنگام تولد، جنین به دنیا آمده به یکباره می‌فهمدکه به درون محیط خصمانه‌ای وارد شده است. او مجبور است با واقعیت سازگار گردد. واقعیتی که ممکن است نیازهای غریزی او را بی‌معطلی ارضا نکند.
وقتی فرد نتواند با اضطراب خود سازگار شود و در معرض خطر در هم شکستگی قرار می‌گیرد، در هر سنی که باشد، به حالتی می‌رسد که به آن درماندگی کلی می‌گویند.
پس هر وقت خود تهدید شود، درماندگی کودکانه فعال می‌گردد.
فروید سه نوع اضطراب را مطرح کرده است.
۱٫اضطراب واقعی یا عینی
این اضطراب ترسیدن از خطرهای واقعی و قابل حس در دنیا هستند. مثلاً ترس از طوفان، زلزله، حیوانات وحشی، اتومبیل پر سرعت و…
هدف مثبت این نوع اضطراب: هدایت کردن رفتار با توجه به خطرات واقعی است.
وقتی خطر ادامه نیابد، ترس ما هم تمام خواهد شد.
نکته:
زمانیکه این نوع اضطراب‌ها به افراط کشیده شوند، می‌توانند به فرد آسیب بزنند.
مثال:
وقتی که فرد به علت ترس از تصادف با اتومبیل خانه‌اش را ترک نمی‌کند.
۲٫اضطراب روان‌رنجوری
وقتی نهاد برای ارضا شدن غرایزش به خصوص غرایز جنسی و پرخاشگری فشار می‌آورد. اما خود سعی دارد با توجه به اصل واقعیت، فشارهای نهاد را عقب بیندازد و تغییر جهت بدهد. پس ریشه‌ی این نوع از اضطراب‌ها در واقعیت است.
دلیل این نوع از اضطراب:
در دوران کودکی، کودکان به خاطر برآورده کردن یکباره‌ی خواسته‌های نهاد به خصوص آن خواسته‌هایی که ماهیت جنسی و پرخاشگری دارند از سوی والدین تنبیه می‌شوند.
بعدها این ترس از تنبیه که هوشیار است به ناهشیار می‌رود.
پس اضطراب فرد به خاطر تنبیه شدن است. تنبیهی که ناشی از بروز رفتار ناگهانی که در اختیار نهاد است، ایجاد دمی‌شود.
۳٫اضطراب اخلاقی
این اضطراب نیز ریشه در واقعیت دارد. از تعرض بین خود و فراخود ایجاد می‌شود. اسم دیگرش عذاب وجدان است.
وقتی کودک از اصول والدین و بزرگسال از اصول اخلاقی جامعه سرپیچی کنند، این اضطراب فعال می‌شود.
احساس شرم و گناه در اضطراب اخلاقی از درون ناشی می‌شود.
هر چقدر فرد وجدان خشک‌تر، نیرومندتر، بازدارنده‌تر داشته باشد، تعرض بیشتری را تجربه خواهد کرد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز