قدرت کلمات

۶:۰۸ ب.ظ ۱۴/آبان/۱۳۹۹

در خواب دیدم سرتاسر جهان هستی را یک انسان اشغال کرده بود. دراز کشیده بود و چنان گسترده بود که هر چه نگاه می‌کردی عظمتش انتها نداشت. انسانی که می‌دانستم انسان است اما شبیه انسان اینجایی نبود. نگاهش که می‌کردم ریخت انسانی نامحدود داشت ولی صورت وتن و بدنش خاک تیره‌ی حاصلخیزی بود که کرت‌بندی‌های مربع‌ شکل کوچکی داشت. در دست‌هایم تخم‌هایی بود شبیه به کلمات و می‌دانستم هر کدام را در هر کرت مربعی در خاک فرو کنم انسانی با تفکری از جنس همان کلام به بار خواهد نشست. دانه‌ی اول را که در مربع اول گذاشتم و خاک را رویش ریختم از خواب پریدم. ساعت از چهار صبح گذشته بود. چشم‌هایم را بستم. می‌دانستم که خواب نیستم اما ذهنم ادامه‌ی تداعی‌هایش را گرفت و پیش رفت. ذهنم در جایی بین خواب و بیدار از مراجعی به مراجع دیگر می‌پرید. هر کدام دنیایشان را با جملاتی مخصوص به خود نقل می‌کردند. دنیایی که با شدت و حدت کلماتی که مدام و مدام در طی روزها و شب‌ها به کار می‌گرفتند، ساخته می‌شد. همان تخم‌هایی که در زمینی حاصلخیز می‌کاشتم و از آنها قرار بود ذهن‌هایی متولد شود که منحصر به خودش باشد. بعد به این فکر کردم که خاک زمین ذهنیِ هر کدام از ما همان خاک تیره‌ی حاصلخیز است و این همان انتخاب ماست که با کلماتی که به خوردش می‌دهیم انتظار تولد چه چیزی را باید داشته باشیم. همانطور که از واگویه‌های یأس، ذهنی شاداب نمی‌روید. از خودگویی‌های شکاکانه اعتمادی بارور نمی‌شود. از کلمات سرنشگر و تحقیرآمیز تفکری خلاق زاده نمی‌شود. از مقایسه‌های نابجا ساخته شدن آدم بهتری انتظار نمی‌رود و چه و چه….. حال آن‌که گاهی پیدا می‌شود کسی که با قدرت واژه‌ها از خاک بلند می‌شود. می‌شناسم کسی را که فلج مادرزادی به دنیا آمد و با دندان‌هایش نقاشی می‌کشد. تایپ می‌کند. و برق امید و اشتیاق از زندگی‌اش می‌چکد. آیا این امیدواری غریب به چیزی غیر از قدرت کلام درونی برمی‌آید؟ حتی اگر فرد قدرت بیرون ریختن کلمات را نداشته باشد. و می‌شناسم کسی را که با وجود زندگی خوشبختی که خیلی‌ها آرزویش رار دارند از صبح که بیدار می‌شود با دیدن صورتش می‌بایست کفاره داد تا انرژی منحوسش آدم را نگیرد. پای حرفش که می‌نشینی از زمین و زمان می‌نالد. به طور کل از عالم و آدم طلبی دارد که نمی‌توند باز ستاند. از نظر من این هم به قدرت واژه‌های فرد برمی‌گردد.

کلمات آنقدر قدرت دارند که با پتک بر سر آدمی بکوبند، او را متلاشی کنند. از هم بپاشند. خاک کنند. خاک را با رطوبتی روح‌افزا آغشته کنند و از خاک حاصلخیز شده‌ی دوباره انسانی نو بیافرینند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز