ارزش‌ها در زندگی به ما چه می‌گویند؟قسمت دوم

۱۱:۴۹ ق.ظ ۲۳/تیر/۱۳۹۹

ارزش‌ها و میزان اهمیت آن‌ها در زندگی
کمی با خودت فکر کن اگر از تو بپرسم ارزش‌های زندگی‌ات را بر طبق اولویت برایم نام ببر به من چه خواهی گفت؟ اصلا می‌دانی ارزش‌ها در زندگی کدام است؟ می‌شناسی‌شان؟ تا به‌حال لیستی از آن‌ها در جایی دیده‌ای که بتوانی از بین‌شان ارزش‌های خودت را دریابی؟ یا اصلاً از قبل‌تر بپرسم. می‌توانی تعریفی از ارزش‌ها داشته باشی؟ کمی فکر کن.
بیا کمی دقیق‌تر خودمان و آدم‌های اطراف‌مان را رصد کنیم: هرکسی را که نگاه می‌کنیم منحصربه‌فرد است، پس ارزش‌هایی هم که برای خودش درونی کرده یا تازه به لیست ارزش‌هایش اضافه کرده است برایش معنای خاص و یگانه‌ای می‌یابد. یعنی در واقع ارزش‌هایش هم منحصربه‌فرد هستند. برای مثال:
کسی تمام زندگیش را می‌دود تا پول روی پول بگذارد. دیگری واله و شیدای قدرت می شود. کسی دیگر تحصیلات، تمام وقت و انرژی‌اش را پر می کند. کسی پیدا می‌شود که کار را بر خانواده ترجیح بدهد. و کسی که تمام همّ و غم‌اش خانواده باشد. کسی که تمام رگهای عصبی‌اش به دروغ حساس است و صداقت بزرگترین اصل زندگی‌اش را تشکیل می‌دهد، هم چنین کس‌که در عین ثروت با لباس‌هایی مندرس ظاهر می‌شود و خرید حتی یک دست لباس نو برای خودش را ولخرجی می‌داند، کس‌که تعهد در رابطه برایش از نان شب واجب‌تر است، کسی که هر چقدر هم تلاش می‌کند و زحمت می‌کشد باز هم از دست خودش ناراضی است، و هزاران نمونه‌ی دیگر. حتم دارم تو هم مثل من انواع متفاوتی از این دست دیده‌ای یا شاید در خودت هم نمونه‌ای از این قبیل یا شبیه به این‌ها باشد.
میدانی ریشه‌ی هر کدام از ارزش‌هایی که انتخاب و درونی می‌کنیم، حال چه موضوع انتزاعی باشد مثل صداقت یا موضوع ملموسی باشد مثل پول، به عوامل مختلفی وابسته است: از جمله خانواده و نوع تربیت آن‌ها که همیشه حرف اول را می‌زند، جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم و ازش‌هایی را که ناخواسته از آن جذب می‌کنیم، میزان بهره‌مندی‌مان از سلامت روان، میزان آگاهی و اطلاعات ما، میزان پایبندی به اصول و باورهایی که برای خود تعیین کرده‌ایم و موارد دیگر.
گاهی به این فکر میکنم چقدر خوب می‌شد اگر هر یک از ما هرازگاهی نگاهی به لیست ارزش‌های زندگی‌مان می‌انداختیم، سالم و ناسالم بودن‌شان را درمی‌یافتیم، افراط و تفریط‌شان را تخمین می‌زدیم و اگر لازم بود تغییراتی لحاظ می‌کردیم. یا اصلاً به این می‌اندیشیدیم که آیا در زندگی ارزش‌هایی مشخص و لیست‌شده داریم؟ ارزش‌های‌مان را خودمان و با چشمان باز انتخاب کرده‌ایم یا ارزش‌هایی است که ازبس به خوردمان داده شده، برای‌مان درونی شده است؟ به واسطه‌ی شغلم به عنوان مشاور خانواده که با ارزش‌های درونی و شخصی کاردارم، آدم‌های زیادی را می‌شناسم که حتی نمی‌توانند فقط یکی از ارزش‌های خودشان را نام ببرند چون ارزش‌های خودشان را نمی‌شناسند چه برسد به ارزش‌های طرف مقابل‌شان و اغلب آن‌ها انسان‌های سرگردانی هستند که به صورت مداوم از این شاخه به آن شاخه می‌پرند. هم‌چنین آدم‌هایی را سراغ دارم که مثلاً با آن‌که به سن چهل سالگی رسیده‌اند اما باز با همان اصول و ارزش‌هایی زندگی‌می‌کنند که از زمان کودکی و در اثر تربیت‌های نادرست والدین و یا تأثیر جامعه در ذهن‌شان جا افتاده و آن‌قدر به آن نمونه از ارزش‌ها خو گرفته‌اند که به عنوان جزئی از خودشان درآمده است. بدون آن‌که لحظه‌ای فکر کنند و لیست ارزش‌هایشان را منعطف کرده و با نیازهای درونی و روزشان هماهنگ کنند کورکورانه و انعطاف ناپذیر با همان ارزش‌هایی که در ذهن‌شان تزریق شده است زندگی می‌کنند.
خودت را موجودی تصور کن که برای ساخته شدن‌ به پایه‌ها و ستون‌هایی بنیادین احتیاج دارد. به قطع می‌توانم بگویم که پایه‌های بنیادین تورا و من را و همه را همین ارزش‌های ساده تشکیل می‌دهند. می‌دانی چرا؟ درست به این دلیل که اگر به هر دلیل این ارز‌ش‌ها توسط خودت یا اطرافیان زیر پا گذاشته شود آن‌قدر تو را از لحاظ روانی و حتی جسمانی به خطر می‌اندازد و دچار آشفتگی می‌کند که پایه‌های موجودیتت تکان برمی‌دارند. چون آنچه به فرد اعتبار و معنا می‌دهد همین ارزش‌هاست. واگر مورد غفلت واقع شوند می‌توانند از لحاظ شخصی و خانوادگی وحتی در ابعاد وسیع‌تر بسیار دردناک باشند.
در زندگی‌ات خوب دقت کن. شاید تا به حال برایت پیش آمده باشد. می‌بینی همه چیز زندگی به روال است. روزمره جاریست ولی با کوچکترین حرفی جبهه می‌گیری، عکس‌العمل ناگهانی نشان می‌دهی، دیگر از کلمات محبت‌آمیز استفاده نمی‌کنی، به طرزی غیر عادی در لاک خودت فرو رفته‌ای، از روابط جنسی اجتناب می‌کنی یا مثل قبل لذت نمی‌بری و… میدانی که کار از جایی می‌لنگد اما هر چه می‌گردی منبع حالات درونی‌ات پنهان است. احساس فرسودگی و سردرگمی‌ دست از سرت بر نمی‌دارد.
خب. کافیست. متوقف شو. باید برگردی و در ارزش‌های زندگی‌ات نگاهی بیندازی. اگر آن‌ها را نمی‌شناسی یادشان بگیری. تا با چارچوب حد ومرزهای روانی‌ات از نزدیک آشنا شوی. باید یاد بگیری که این حد و مرزها تا کجا سلامت و از کجا به بعد می‌توانند ناسالم و خطری جدی برایت محسوب شوند. این را هم بدان که در طول این مسیر ارزش‌ها برای تو و هیچ‌کس دیگر هدف نیستند. درست و غلط هم ندارند. فقط وسیله‌هایی درونی هستند که مانند ستاره‌ها در آسمان جهت و مسیر راه را به نمایش می‌گذارند. پس کسی‌که ارزش‌هایش در زندگی را بشناسد قاعدتاً راحت‌تر و صحیح‌تر انتخاب خواهد کرد و تصمیم خواهد گرفت، چون برا اساس ارزش‌های وجودی‌اش انتخاب کرده است و آن‌ها رازیر پا نگذاشته است. پس از تصمیماتش راضی خواهد بود. همین تصمیمیات آگاهانه او را در طولانی مدت به موفقیت خواهند رساند.
حال شناختی نسبی از ارزش‌ها و میزان اهمیت آن در زندگی را توضیح دادم میتوانم با خیال راحت به ادامه‌ی مسیر بپردازم. در ادامه می‌خواهم لیستی از ارزش‌ها را برایت بنویسم و چند روش بسیار کاربردی را ذکر کنم که به کمک آن‌ها می‌توانی درونی‌ترین ارزش‌هایی که در تو وجود دارد و چه بسا از آن بی‌خبری را کشف کنی. بعد از کشف ارز‌ش‌های درونی‌ات تازه کار شروع خواهد شد. و گام به گام می‌توانی از میزان سلامت و ناسالم بودن هر یک آگاهی بیابی. و ارزش‌های افراطی و بیمارگونه را شناسایی کنی و آگاهانه دریابی که قدرت و جایگاه ارزش‌ها تا چه حد می‌تواند زندگی شخصی و روابط میان‌فردی‌ات را تحت تأثیر خودش قرار دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز