ماریو بارگاس‌یوسا و فریبایی داستان

۳:۲۴ ب.ظ ۲۴/مرداد/۱۴۰۰

*هر رمان به وسیلۀ شکل و قالب (فرم) خود صاحب پیکره و طبیعتی قابل لمس می‌گردد.

*آیا موضوع و قالب در رمان قابل تفکیک هستند؟
خیر. آنچه رمان روایت می‌کند (درون‌مایه) از شیوۀ چگونگی روایت‌اش (فرم یا قالب) جدا نشدنی است و این شیوۀ روایت است که باورپذیری یا باورناپذیری، پیوستگی یا گسیختگی، و خنده‌آور یا غمناک بودن داستان را تعیین می‌کند. (اگر تفکیکی هم صورت می‌گیرد صرفاً برای آموزش و دلایل تشریحی و توضیحی است.)
*رمان خوب چه رمانی است؟
رمان‌هایی خوب هستند که آنچه روایت می‌کنند و سبکی که ساخته و پرداخته‌شان می‌کند(فرم) از نوعی وحدت و یکپارچگی ناگسستنی درونی بهره‌مند است. این نوع رمان‌ها به سبب همین شکل و قالب تأثیرگذارشان از فریبایی بهره‌مندند که خواننده در برابرش تاب مقاومت ندارد.
مثل رمان مسخ اثر کافکا
رمان دن کیشوت اثر سروانتس
رمان موبی دیک اثر مِلویل
*فریبایی در رمان چگونه اتفاق می‌افتد؟
۱٫از حداکثر عناصر زنده و پویای مجازی در داستان‌تان بهره ببرید و هم‌زمان توهمی از خودمختاری و جدایی کامل داستان‌تان از دنیای واقعی را که خواننده در آن به سر می‌برد، به وی انتقال بدهید.
۲٫همه‌ی آنچه در داستان جریان دارد تنها باید در تعامل با سازوکار درونی‌اش رخ دهد و نه در نتیجۀ تحمیل خواست اراده‌ای بیرون از آن. یعنی داستان باید از بندِ واقعیت واقع رها شده، از هر آنچه پویایی و حیات‌اش به آن نیازمند است برخوردار باشد به عبارتی به واسطۀ فریبایی به نظر نرسد که دارد داستانی برای ما تعریف می‌کند بلکه خواننده را وا دارد تا در دنیای داستان زندگی کند.
۳٫هدف فریبایی رمان، کوتاه کردن هر چه ممکن حد فاصل داستان از واقعیت و از میان برداشتن این مرز، زنده و پویا ساختن این دروغ چون واقعیتی مانا، توهمی در نهایت اقتدار و نیز توصیفی قابل اعتماد از واقعیت است. به گونه‌ای که رمان‌ها متقاعدمان کنند دنیا همان چیزی است که آن‌ها تعریف‌اش می‌کنند. دنیایی که بر روی خرابه‌های دنیای واقعی و برای ارضا ولع سیری‌ناپذیری (بازآفرینش واقعیت) که الهام بخش قریحۀ رمان‌نویس بوده، برپا شده است.
*چرا همواره یک سرِ رمان در واقعیت است؟
۱٫اثر خودبخود متولد نمی‌شود بلکه باید به نقطه‌ای متکی و یک سر بند ناف‌اش به دنیای واقعی وصل باشد.
۲٫اگر آنچه رمان روایت می‌کند دربارۀ جهانی که خوانندگان در آن زندگی می‌کنند صحبت و نظری به میان نیاورد، در نظر ایشان رمانی بعید، نامربوط با ساختی انعطاف‌ناپذیر و غیر قابل نفوذ که در تقابل با زندگی ایشان است، می‌نماید. داستانی فاقد فریبایی.
*ابهام زیبا و ظریف داستان در چیست؟
۱٫بلندپروازی و جاه‌طلبی استقلال در عین درک اجتناب‌ناپذیر بودن واقعیت.
۲٫القاء نوعی استقلال و خودمختاری به وسیلۀ قدرتهای تکنیکی که فریبی بیش نیست.
*قالب (فرم) شامل دو عنصر است.
۱٫سبک: که مربوط به واژهها است. متنی که از خلال آن داستان روایت میشود.
۲٫ترتیب: که به سازمان عناصر داستان مربوط می‌شود. و شامل:
الف: راوی، فضا،
ب: زمان روایی است.

برگرفته از کتاب نامه‌هایی به یک نویسنده جوان اثر ماریو بارگاس‌یوسا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز