ماریو بارگاس‌یوسا و سبک

۷:۲۵ ق.ظ ۲۷/مرداد/۱۴۰۰

*سبک، عنصر اصلی قالب داستانی است.

*یگانه روش درک کامیابی یا شکست رمان‌نویس در بیان روایتش چیست؟

بررسی آن از طریق نوشته‌اش است. به عبارتی از طریق زبان (نحوۀ روایت‌گری متن) و این که آیا حیات و پویایی داستان پس از رهایی از سایه پدیدآورندۀ خود و هم از قید و بند زندگی واقعی و تحمیل خود به خواننده به  مثابه واقعیتی مسلم و مقتدر در داستان تحقق یافته یا نه.

*آیا سبکِ درست یا نادرست در داستان‌نویسی مطرح است؟

خیر. هرگز این که سبک درست یا نادرست باشد مهم نیست؛ مهم این است که سبک توانمند باشد. و با وظیفه‌اش یعنی اعطای وهمی از زندگی ـ زندگی واقعی ـ به داستانی که نقل می‌کند، هم‌خوانی داشته باشد.

نمونه‌ها:

*نویسندگانی که در نهایت درستی و پیراستگی و در تطابق کامل با قواعد دستوری و زیباشناختی زمانۀ خود نوشته‌اند:

سروانتس، استاندال، دیکنز، گارسیا مارکز

*نویسندگانی که آن قواعد را زیر پا گذاشته‌اند و نوع دیگری از سبک‌های ادبی پدید آورده‌اند که از دیدگاهی آکادمیک پر از اشتباه است ولی قواعد و سبک‌های ادبی رایج آنها را وادار نساخته تا تابع رمان‌نویس‌های عالی و معمول دوران خود باشند:

بالزاک، جویس، پیو باروخا، سلین، کورتاسار، لِساما لیما، آسورین

*مهم: سبک ادبی به خودی خود هرگز متضمن کامیابی یا شکست کارآمدی یک داستان نیست.

*قابلیت و توانمندی یک متن داستانی به چه چیز بستگی دارد؟

۱٫پیوستگی درونی

۲٫خوداتکایی متن

*پیوستگی درونی متن یعنی چه؟

زبانی که به متن شکل می‌دهد باید یکپارچه باشد، حتی اگر روایتی که داستان را نقل می‌کند گسسته و ناپیوسته بود، زبان باید آن قدری یکپارچه باشد تا آن گسستگی را متقاعدکننده و حقیقی جلوه دهد.

مثال: کتاب اولیس اثر جویس: تک‌گویی‌های مولی بلوم در پایان داستان تک‌گویی سیلاب‌مانندی مغشوش از خاطره‌ها، احساس‌ها، رفتارها و هیجان‌هایی است که نیروی افسون‌کننده‌اش ناشی از نثری پاره‌پاره و در هم‌ شکسته که در زیر پوستۀ به‌ هم ریخته و آشفته‌اش از پیوستگی سفت و سخت برخوردار است.

*هر بار بدتر: این جملۀ خولیو کورتاسار در سالهای آخر نویسندگی‌اش و مباهات به آن  چه می‌گوید؟

او با این جمله می‌خواست بگوید برای بیان آنچه تمایل داشت در داستان‌ها و رمان‌هایش بازگو کند، همواره خود را به یافتن قالب‌های بیانی هر چه رهاتر از قید و بند شکل‌های قانون‌مند و متعارف و نیز مبارزه با روح جاری زبان و تلاش برای وارد ساختن ریتم‌ها، معیارها، واژه‌ها، پیچ و تاب‌های بدیع در آن به شکلی که نثرش بتواند شخصیت‌ها و رویدادهای داستان‌هایش را از مقبولیت بالایی برخوردار نماید، موظف می‌داند.

*لویی فردینان سلین با سبک ناخوشایند اما به مدد یکپارچگی‌اش توانمند.

این نویسنده جمله‌هایی دارد بسیار کوتاه و ناتمام، با نقطه گذاری‌های آزارنده و اصطلاحات پرپیچ ‌و تاب عامیانه. اما آثار او مثل سفر به انتهای شب و نیز مرگ قسطی رمان‌هایی هستند با فریبایی(باورپذیری) زیاد و نیز نثری یکپارچه.

*آله خوکارپِنتییِر و رمان فرمان‌روایی این دنیا:

این نویسنده که یکی از بزرگ‌ترین رمان‌نویسان اسپانیایی زبان است، نثری مغلق، بیش از اندازه آکادمیک، مطنطن و کتابی دارد. اما با چنان سبک اتوکشیده و آهارخورده‌ای، قدرت نافذ و مجاب‌کننده‌ای در رمانش دارد و این قدرت عظیم را به لطف پیوستگی ناگسستنی و احساس الزامی که به خواننده منتقل می‌نماید و نیز قدرت باورپذیری که خوانندگانش را وا می‌دارد تا باور کنند تنها به این شیوه و با این کلمات، جمله‌ها و آهنگ خاص می‌توان این داستان را بازگو کرد، به دست آورده است

*خوداتکایی متن یعنی چه؟

برای توضیح این ویژگی که کار دشواری است ابتدا می‌بایست نقطۀ مقابل آن را توضیح داد. سبکی شکسته و درهم‌ریخته را در نظر بگیرید که از لحظه شروع یک داستان، خواننده را دور از کنه روشن و بدیع داستان قرار می‌دهد، و به عبارتی او را آگاه می‌کند که مشغول خواندن متن دور و بعیدی است و نمی‌تواند در زندگی شخصیت‌ها و ماجراهای‌شان وارد شود. این گسستگی، زمانی ایجاد می‌شود که خواننده شکافی را که نویسنده در زمان نوشتن داستان به فکر پر کردن‌اش نبوده است، احساس می‌کند. شکافی میان روایت(خود داستان) و کلماتی که آن را بیان می‌کنند(زبان داستان) که فریبایی را از بین برده و خوانندۀ داستان آن را باور نمی‌کند.

پس خوداتکایی متن وقتی ایجاد می‌شود که در داستان، واژه‌ها، شخصیت‌ها، و همۀ چیزها واحد غیر قابل تجزیه‌ای را تشکیل می‌دهند. پیکری که حتی تصور جدا سازی‌اش هم ناممکن است.

مثل حکایت‌های بورخس، رمان‌های فاکنر، داستان‌های آیزاک دینِسِن.

*خصیصۀ الزام زبانی یک داستان یعنی چه؟

نویسندگان با زبان مخصوص و منحصر به فرد خود باید خاصیت مجاب کنندگی خواننده را بیابند. یعنی نویسنده دریافته باشد تنها با این واژه‌ها، جاذبه و ریتم بوده که توانسته داستان‌هایش را قابل تصور، افسونگر و پویا بسازد. بنابراین افرادی که از سبک نویسندگان بزرگ تقلید می‌کنند این خصیصه را پیدا نکرده لذا حاصل کارشان تقلیدی و قلابی خواهد بود.

*توصیه‌های ماریو بارگاس‌یوسا دربارۀ سبک:

تلاش کنید و سبک خودتان را بسازید.

بسیار زیاد مطالعه کنید، چرا که دستیابی به زبان غنی و جامع بدون مطالعۀ گسترده‌ی ادبیات خوب و اصیل ممکن نیست.

هیچ‌گاه از سبک رمان‌نویسانی که تحسین‌شان می‌کنید و شما را عاشق ادبیات ساخته‌اند، تقلید نکنید. اما در تقلید موارد دیگر از آن‌ها کوشش کنید: تلاش و همت‌شان. نظم و انضباط‌شان، شیفتگی‌شان به ادبیات.

از بازتولید مکانیکی شکل و شیوۀ نوشته‌های آن‌ها پرهیز کنید.

*آیا یافتن سبکی انحصاری و شخصی ممکن است؟

با مقایسۀ میان رمان متوسط «مگس‌ها» از فاکنر و رمان قابل توجه او «پرچم‌ها در غبار» می‌توان تشخیص داداین نویسنده سبکش را با همان زبان هزار چم و فخیم مرکب از عناصر دینی، اسطوره‌ای و حماسی یافته است.

هم‌چنین با مقایسۀ اولین نسخه از رمان «آنتونیو» اثر فلوبر تا اثر هنرمندانه‌اش، رمان «مادام بوواری» می‌توان دریافت فلوبر زبان مخصوص‌اش را یافته است.

*نظر فلوبر راجع به سبک:

کلمه مناسب تنها و تنها یک کلمه است. فقط یک کلمه است که می‌تواند بیانگر نظر نویسنده آن باشد. الزام فلوبر یافتن آن کلمه بود. برای یافتن آن کلمه او معتقد بود طنین کلمه، درستی را به او می‌گوید. او ارتباط کامل بین قالب و محتوی ـ میان فکر و کلمه ـ خودش را در یک هارمونی موسیقایی معنی می‌کرد. متن‌هایش را بلند بلند می‌خواند و گوش‌هایش به او می‌گفت که آیا موفق شده است یا خیر؟

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز