دسته‌بندی نشده

  • استخاره

    وقتی پریدم، خورشید استخاره می‌کرد که بیاید یا نیاید. انگار در داغ‌ترین لایه‌ی زمین رو به آسمان دراز کشیده، چرخ خورده بودم. چرخ خورده بودم. چرخ خورده بودم و لذتی غریب توأم با دردی گنگ سر تا پایم را شکافته بود. نفس‌نفس زده، و هُرم چهره‌ی گلگونش خونم را به خروش آورده بود. صدای پای […]

  • چرا می‌خواهم نویسنده شوم؟

    خواندن شعر گردنه‌ی حیرانی در کلاس ادبیات پیش دانشگاهی با اقبال بسیار زیادی روبرو شد. از ذوق روی پاهایم بند نیستم. تازه از مدرسه رسیده‌ام. مادر به جانِ فرش افتاده و می‌سابد. سلام می‌کنم. جواب نمی‌دهد. خشم از صورتش می‌بارد. لپ‌هایش ورم کرده و سرخ است. همین چند روز پیش از قهر آمد. مرا که […]

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز