یادداشت‌های روزانه

  • احترام به محدودیتها

    دیروز یاد گرفتم، در یوگا بر این نکته تأکید می‌شود: «برای عیب‌ها و ضعف‌های بدنی خود احترام قائل شوید.» به عبارتی از تمرکز بر آن‌ها دست کشیده  و تنها بر روی تمرینات و بخصوص بر تنفسی که جاری است متمرکز شوید. در یوگا اعتقاد بر این است که اگر عضوی آسیب‌دیده باشد با تمرینات پیگیر […]

  • خواب بی‌علاج

    چند روز قبل برای تنظیم این خواب زوار در رفته بر آن شدم بروم عطاری ببینم طب سنتی این خواب درب و داغون را علاج می‌کند یا خیر. یک مشتری جلویم ایستاده بود. مرد عطار پرسید: «چی می‌خواستید؟» گفتم: «یک مشاوره برای تنظیم خواب.» گفت: «وقت دارید؟» گفتم: «بله.» گفت: «پس صبر کنید تا مشتری […]

  • جهان درون

    در میان ما ایرانیان عید نوروز و دگرگونی طبیعت راهی است برای تغییر و دگرگونی خودمان. گویا می‌خواهیم تاریخ شروع زندگی‌مان را از نو پایه‌گذاری کرده و از نو زندگی جدیدی را آغاز کنیم. تصمیم‌ها و هدف‌گذاری‌های زیادی است که از چند روز قبل از سال تحویل در ذهن‌مان بال بال می‌زند. چه بسا دادنه […]

  • اگر من جای او بودم….

    امروز درباره‌ی زندگیِ همینگوی در کتاب (بهترین داستان‌های کوتا) با ترجمه‌ی احمد گلشیری می‌خواندم. آثار دست‌نویس همینگوی در ایستگاه قطار که قرار بود همسرش آن‌ها را در شهر لوزان به دست او برساند دزدیده شد. آثاری که مشتمل بر هجده داستان کوتاه، سی شعر و یک رمان ناتمام بود. پیگیری‌های همینگوی برای یافتن آثارش به […]

  • عینک‌های نامرئی

    وقتی بعد از سال‌ها متوقف شدن دوستیِ قدیمی‌مان هم‌گام با یکدیگر خیابان‌های پر دود و دم تابستان را قدم‌زنان می‌رفتیم، او مثل همیشه خاموش بود و مرموز. و بعد سعی می‌کرد با سؤال‌هایی بازپاسخ گفتگویی جهت‌دار را شروع کند. سؤال‌های کوتاهی که می‌دانست سرِ حرفم می‌آورد. سؤال‌های حساب‌شده‌ای که می‌دانست تمام دنیای درونی‌ام به آن […]

  • رقابت یا رفاقت؟

    تا دوم دبیرستان، مدرسه بیشتر حالتی از انزجار و اضطراب برایم به همراه داشت تا شور و نشاط. آنچه از نظام آموزشی نسل خودم به یاد دارم مقایسه‌های ناعادلانه‌ای بود که باعث می‌شد دانش‌آموزان برای بیست و پنج صدم بالا و پایین گریه سر دهند یا به خاطر گرفتنِ نمره‌ی بیست، خود را به آب […]

  • یک گام ساده

    +آها آها درست شد. یه کم بیشتر. بیشتر. خودشه. _فکر نمی‌کنی حالا دقیقاً شبیه به دلقکا شدم؟ +نه. فکر نمی‌کنم. تازه از اون قیافه‌ی مادر مرده فاصله گرفتی. _قبول. اما این که تو ساختی خودِ خودم نیستم. +منم اینو می‌دونم. ناسلامتی سی ‌و هشت ساله با همیم.اما یه آزمایشه. آسمون که به زمین نمیاد. تو […]

  • چرا می‌خواهم ……….. شوم؟

    در دبیرستان مشاوری داشتیم که به خاطر ویژگی‌های ظاهری و اخلاقیش ـ که اصلاً با ویژگی‌های یک مشاور حرفه‌ای هم‌خوانی نداشت ـ ملعبه‌ی دست نوجوانانی شده بود که مسخره کردن و خندیدن از زمره تفریحات روزمرّه‌ی مدرسه‌شان به شمار می‌رفت. در تمام طول سال‌هایی که در دوره‌های راهنمایی و دبیرستان تحصیل می‌کردم یک درصد هم […]

  • انسان تا چه حد از اراده‌ی آزاد برخوردار است؟

    امروز برای بار دوم کتاب “این زندگی مال کیه؟” را خواندم. و به دقت به تمام پرسشهای پایانی کتاب در بیست و چهار صفحه پاسخ دادم. تمامیِ عصاره‌ی کتاب که در پرسش پایانی آن گنجانده شده است: “انسان تا چه حد از اراده‌ی آزاد برخوردار است؟” به نظر می‌رسد این سؤال یکی از سخت‌ترین سؤال‌هایی […]

  • نفس زندگی یا ناشناختگیِ مرگ؟

    وقتی خندق مرگ دهان گشادش را باز می‌کند و قهقهه‌ سر می‌دهد، می‌فهمیم دیگر فرصتی نمانده است. انگار تمبر را چسبانده‌اند. وقت پست شدن است. حالا فقط حقّ یک انتخاب داریم. پست سفارشی یا پست پیشتاز. خیلی وقت‌ها همین یک انتخاب دمِ رفتن هم از ما دریغ می‌شود. و آن درست وقتی است که مرگ […]

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز