جدیدترین مطالب

داستان کوتاه
مرجان سلیمی

خداحافظی بی‌جواب

۱٫یک ماه از مهر گذشته بود. ۲٫آقاجون از تبریز آمده بود تهران. ۳٫پایم را که از اتوبوس پایین گذاشتم صورت آقاجون را از لابلای دود

بیشتر»
داستان کوتاه
مرجان سلیمی

فراموشی

روبروی آب در زیر یک درخت بید مجنون نشسته‌ است. خاکستری آسمان در دریاچه‌ی روبرویی‌اش منعکس شده است و رنگ آب به نظرش به همان

بیشتر»
داستان کوتاه
مرجان سلیمی

خواب طاهر را برد

ساعت یازده صبح یک روز پاییزی است. طاهر از بیخوابی شبانه‌اش فرار کرده است. از خانه بیرون می‌زند. مطابق عادت هر روزه، خودش را در

بیشتر»

مطالب اتفاقی

برای ارتباط با ما فرم زیر را پر کنید

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز